خبر تالشی | آمریکا بعد از چند دور مذاکره، جنگ، دوباره مذاکره و باز هم تقابل نظامی با ایران، حالا بار دیگر مسیر مذاکره را باز کرده است؛ مسیری که شاید در نگاه نخست نشانهای از تمایل واشنگتن برای کاهش تنش و رسیدن به توافق به نظر برسد، اما وقتی اتفاقات ماههای اخیر را کنار هم میگذاریم، به نظر میرسد ماجرا کمی پیچیدهتر از این حرفهاست و نمیتوان صرفاً با شنیدن کلمه «مذاکره» تصور کرد که آمریکا از مواضع خود عقبنشینی کرده و حالا برای یک توافق متوازن پای میز آمده است.
دونالد ترامپ در روزهای اخیر از مذاکرات با ایران سخن گفته و روز پنجم اوت نیز از یک مذاکره «تمامروزه» با ایران صحبت کرده بود؛ در عین حال، امروز عباس عراقچی گفته است مذاکره مستقیم با آمریکا تا زمانی که واشنگتن توافق موقت ماه ژوئن را نقض میکند انجام نخواهد شد، هرچند ارتباطات غیرمستقیم از طریق واسطهها ادامه دارد. همزمان، تهران و مسقط نیز به توافقی درباره تنگه هرمز نزدیک شدهاند؛ توافقی که به گفته وزیر امور خارجه ایران، به تنهایی به معنای بازگشایی فوری این آبراه نخواهد بود.
به نظر میرسد مذاکره برای آمریکا نه الزاماً جایگزین فشار، بلکه یکی از ابزارهای همان فشار است؛ همانطور که جنگ نیز در سیاست خارجی میتواند در کنار مذاکره قرار بگیرد و نه الزاماً در مقابل آن.
آمریکا میتواند در یک مقطع فشار نظامی را افزایش دهد، در مقطعی دیگر از مذاکره سخن بگوید، همزمان تحریم و فشار اقتصادی را ادامه دهد و منتظر بماند تا طرف مقابل، زیر فشارهای مختلف، حاضر به دادن امتیازاتی شود که شاید در شرایط عادی حاضر به پذیرش آنها نباشد.
اتفاقاً سخنان امروز ترامپ درباره وضعیت اقتصادی ایران را باید از همین زاویه دید؛ او گفته است: آمریکا وضعیت ایران، تورم شدید و مشکلات مالی آن را زیر نظر دارد و شرایط را به یک بازی شطرنج تشبیه کرده است.
اگر واقعاً این بازی شطرنج است، بد نیست ایران هم به جای اینکه فقط به حرکت بعدی آمریکا نگاه کند، یک بار به مهرههای خودش نگاه کند.
مسئله اصلی اینجاست که ایران امروزهنوز کارتهایی در اختیار دارد که برای آمریکا و متحدانش ارزش بسیار بالایی دارد و مهمترین این کارتها هم لزوماً موشک و پهپاد و تجهیزات نظامی نیست.
گاهی یک موقعیت جغرافیایی میتواند برای یک کشور از صدها سلاح ارزشمندتر باشد.
تنگه هرمز؛ کارتی که نباید ارزان فروخته شود
سالهاست درباره اهمیت تنگه هرمز صحبت میکنیم، اما شاید در شرایط فعلی باید یک بار دیگر به اهمیت واقعی آن نگاه کنیم.
تنگه هرمز فقط یک آبراه میان ایران و عمان نیست؛ یکی از مهمترین گلوگاههای انرژی جهان است و هرگونه اختلال جدی در تردد از این مسیر، مستقیماً بازار نفت و گاز، حملونقل دریایی و اقتصاد کشورهای بزرگ مصرفکننده انرژی را تحت تأثیر قرار میدهد.
این روزها نیز گزارشهای مختلف از تلاش برای رسیدن به توافقی درباره نحوه عبور و مرور از این آبراه منتشر شده و رویترز گزارش داده است که توافق میان ایران و عمان درباره هرمز میتواند بخش مهمی از مسیر توافق بزرگتر برای پایان جنگ میان ایران و آمریکا باشد.
وقتی یک موضوع تا این اندازه برای طرف مقابل اهمیت دارد، چرا باید ایران بدون اینکه در مقابل آن امتیاز مشخص و قابل اتکایی دریافت کند، برای عادیسازی شرایط عجله داشته باشد؟ مگر قرار نیست مذاکره، مذاکره باشد؟
اگر آمریکا و متحدانش بازگشت امنیت و عبور و مرور از هرمز را میخواهند، طبیعی است که ایران هم باید در قبال آن چیزی بخواهد.
رفع واقعی فشارهای اقتصادی
تضمینهای معتبر
رفع محدودیتهای فروش و انتقال درآمد نفت
آزادسازی داراییهای ایران
یا قرار است دوباره مجموعهای از وعدهها روی کاغذ بیاید و چند ماه بعد، با یک تصمیم جدید در واشنگتن، همه چیز به نقطه اول برگردد؟
نگارنده با اصل مذاکره مخالف نیست؛ اتفاقاً معتقد است کشوری که بتواند از طریق مذاکره بخشی از منافع خود را تأمین کند، نباید برای رسیدن به آن هزینه جنگ را بپردازد، اما مذاکره زمانی معنا پیدا میکند که دو طرف در مقابل یکدیگر امتیاز بدهند، نه اینکه یک طرف فقط برای رهایی از فشار، یکی پس از دیگری از کارتهای خود صرفنظر کند.
ماجرای تنگه هرمز فقط مساُله نفت و گاز نیست
یک موضوع مهم دیگر که به نظر میرسد در تحلیلهای مربوط به هرمز کمتر دیده شده، مسئله هلیوم است.
هلیوم شاید در نگاه اول ما را یاد بادکنکهای جشن تولد بیندازد، اما در دنیای امروز یکی از مواد مهم مورد استفاده در صنایع پیشرفته، تجهیزات پزشکی، هوافضا و بخشهایی از فرآیند تولید نیمهرساناهاست.
افزایش سرسامآور قیمت تراشه و رم در چند ماه اخیر که به افزایش قیمت نهایی کالاهای الکترونیک و دیجیتال منجر شده است را به عنوان قطعهای از پازل نهایی برای درک اهمیت تنگه هرمز در نظر باید گرفت.
قطر یکی از مهمترین تولیدکنندگان هلیوم جهان است و تأسیسات راس لفان این کشور سهم بسیار بزرگی از عرضه جهانی هلیوم را در اختیار دارد؛ اختلال در تولید و انتقال این ماده در جریان جنگ اخیر، زنجیره تأمین صنایع فناوری و بهخصوص صنعت تراشهسازی را نیز تحت تأثیر قرار داده است. برخی گزارشها سهم قطر از تولید جهانی هلیوم را حدود یکسوم برآورد کردهاند.
اینجا یک نکته مهم وجود دارد که نباید از آن غافل شد؛ ایران تولیدکننده اصلی هلیوم جهان نیست و بنابراین نمیتوان گفت ایران «کنترل هلیوم جهان» را در اختیار دارد، اما مسئله این است که بخش مهمی از این هلیوم در منطقه خلیج فارس تولید میشود و بحران در تنگه هرمز میتواند مسیرهای انتقال آن را نیز تحت تأثیر قرار دهد.
یعنی وقتی از هرمز حرف میزنیم، فقط درباره نفت و گاز حرف نمیزنیم؛ درباره بخشی از زنجیره تأمین مواد مورد نیاز صنایع پیشرفته جهان هم صحبت میکنیم. این همان نقطهای است که به نظرم اهمیت ژئوپلیتیکی هرمز را دوچندان میکند.
قدرت یک کشور همیشه در چیزی که تولید میکند خلاصه نمیشود؛ گاهی قدرت در این است که در مسیر عبور چیزی قرار گرفته که دیگران به آن نیاز دارند.
آمریکا روی فشار اقتصادی حساب باز کرده است
ترامپ امروز وقتی از تورم شدید ایران و وضعیت مالی کشور صحبت میکند، در واقع بخشی از محاسبه آمریکا را هم بیان میکند:
«فشار اقتصادی قرار نیست فقط دولت ایران را تحت فشار قرار دهد؛ این فشار در نهایت به جامعه منتقل میشود، قدرت خرید مردم را کاهش میدهد، هزینه زندگی را بالا میبرد و میتواند نارضایتی اجتماعی را افزایش دهد.»
آیا میتوان با قطعیت گفت هدف آمریکا ایجاد اعتراضات خیابانی در ایران است؟
به نظر من بدون سند و شواهد مستقیم، نه.
اما آیا میتوان نادیده گرفت که آمریکا از فشار اقتصادی به عنوان یک اهرم برای افزایش هزینه مقاومت ایران استفاده میکند؟
باز هم به نظر من، نه.
وقتی رئیسجمهور آمریکا صراحتاً میگوید تورم و وضعیت مالی ایران را زیر نظر دارد، یعنی موضوع فشار اقتصادی به عنوان یک اهرم برای افزایش هزینه مقاومت ایران، بخشی از محاسبات واشنگتن است.
در چنین شرایطی، طبیعی است که ایران هم باید محاسبات خودش را داشته باشد. همانطور که آمریکا روی تورم ایران حساب میکند، ایران هم باید روی هزینههای ادامه بحران برای آمریکا و متحدانش حساب کند.
اگر فشار اقتصادی برای ایران هزینه دارد، اختلال در بازار انرژی، افزایش قیمت نفت و گاز، افزایش هزینه حملونقل و بیثباتی مسیرهای تجاری هم برای اقتصاد جهان بیهزینه نخواهد بود.
پس چرا باید تصور کنیم این بازی فقط یک طرف دارد؟ اشتباه راهبردی میتواند همینجا اتفاق بیفتد.
به اعتقاد من، مسئله امروز ایران این نیست که مذاکره کند یا مذاکره نکند؛ مسئله این است که چه زمانی و از چه موضعی مذاکره کند.
ممکن است فردا بخشی از اهرمهای امروز ایران دیگر وجود نداشته باشد، ممکن است شرایط اقتصادی تغییر کند، ممکن است وضعیت نظامی و یا حتی ممکن است شرایط سیاسی آمریکا و منطقه تغییر کند.
اما امروز، ایران هنوز کارتهایی در اختیار دارد که طرف مقابل برای آنها ارزش قائل است.
پس چرا باید آنها را پیش از آنکه در مقابلشان امتیاز بگیریم، واگذار کنیم؟
اگر قرار است تنگه هرمز باز شود، اگر قرار است مسیرهای انرژی به حالت عادی برگردد و اگر قرار است فشار موجود بر بازار جهانی کاهش پیدا کند، ایران باید بداند در مقابل این امتیاز چه چیزی دریافت میکند.
مذاکره نباید صرفاً محلی برای کاهش فشار بر ایران باشد؛ باید محلی برای گرفتن امتیاز از طرف مقابل هم باشد.
و این همان تفاوت میان «مذاکره» و «مدیریت خسارت» محض است.
آمریکا میتواند منتظر بماند؛ ایران هم میتواند
ترامپ گفته این بازی شطرنج است. در شطرنج، هیچ بازیکنی صرفاً به این دلیل که حریف منتظر حرکت اوست، بهترین مهره خودش را قربانی نمیکند. صبر میکند، موقعیت را میسنجد، حرکت حریف را میبیند و بعد تصمیم میگیرد و ایران هم امروز باید همین کار را انجام دهد.
مذاکره باید زمانی انجام شود که ایران بداند چه میدهد، چه میگیرد و مهمتر از همه، چه چیزی را نباید بدهد.
اگر آمریکا واقعاً به دنبال توافق است، باید برای رسیدن به آن هزینه بدهد.
اگر بازگشایی هرمز برای آمریکا و متحدانش اهمیت دارد، این اهمیت باید در میز مذاکره به رسمیت شناخته شود.
اگر فشار اقتصادی ایران برای واشنگتن تبدیل به یک اهرم شده، ایران هم باید اهرمهای خودش را بشناسد و از آنها استفاده کند.
در غیر این صورت، ممکن است چند ماه بعد دوباره به همان نقطهای برسیم که امروز در آن ایستادهایم؛ با این تفاوت که شاید آن روز، کارتی برای بازی داشته باشیم.
سجاد رستم زاده پیرسرایی
