حاشیه؛ بیماری مزمن ماسال
ماسال و شاندرمن شهرستان کممسئلهای نیست؛ جادههایی شبیه جگر زلیخا، شبکه آب شرب فرسوده، قطعیهای مکرر برق، پروژههای نیمهتمام، کمبود زیرساختهای درمانی و دهها مشکل دیگر، سالهاست مردم این منطقه را آزار میدهد.
با این حال، هر بار که فرصتی برای پرداختن به این مشکلات ایجاد میشود، موضوعی تازه همه توجهها را به خود جلب میکند؛ اختلاف یک مسئول با مسئول دیگر، دعوای یک جریان سیاسی با جریان مقابل، حاشیههای رسانهای یا جدلهایی که گاهی هفتهها فضای سیاسی و رسانهای شهرستان را به خود مشغول میکنند.
اختلاف اخیر نماینده تالش، رضوانشهر و ماسال و فرماندار ماسال نیز از همین جنس است. ممکن است این اختلاف بر روند مدیریت شهرستان اثرگذار باشد، اما نه آغاز مشکلات ماسال است و نه مهمترین آنها.
این، تنها آخرین نمونه از حاشیههایی است که سالهاست انرژی مدیران، رسانهها و افکار عمومی را گرفته و اجازه نداده است متن اصلی، یعنی توسعه شهرستان، در مرکز توجه قرار گیرد.
از شکری تا محمدیاری، از قاسمنژاد تا گیلچالانی؛ سهامداران مشکلات
مشکلات امروز ماسال محصول دو سال نمایندگی اسلامدوست یا دو سال فرمانداری قسمتپور نیست و دور از انصاف است از نقش نمایندگان ادوار، فرمانداران گذشته، استانداران، مدیران کل استان و حتی وزارتخانههایی که سالهاست نگاه جدی به این شهرستان نداشتهاند چشم پوشید.
جاده ییلاقات ماسال و شاندرمن، طرح نهضت ملی مسکن، جاده معروف کانال، شبکه آب شرب، وضعیت برق و حتی سد لاستیکی ماسال که مدتها است چشمانتظار حضور وزیر یا معاون وزیر برای افتتاح مانده، هیچکدام محصول امروز نیستند؛
«اینها حاصل سالها انباشت تصمیمهای ناتمام، اختلاف میان دستگاهها، بروکراسی فرساینده و صدالبته ساختار حکمرانیای است انفعال مدیریتی میآفریند.»
همه منتقدند؛ اما چه کسی شریک حل مسئله است؟
نقد، لازمه توسعه است؛ اما نقد زمانی ارزش دارد که مقصد آن اصلاح باشد، نه صرفاً تخریب.
متأسفانه در سالهای اخیر، بخشی از فضای سیاسی شهرستان بیش از آنکه در پی حل مسائل باشد، درگیر رقابتهای انتخاباتی و تسویهحسابهای سیاسی شده است.
از همان روزهای آغاز به کار نماینده فعلی، برخی چهرههای سیاسی و رسانههایی که به رقیب انتخاباتی او نزدیک بودند، مسیر تقابل را در پیش گرفتند؛ تقابلی که حتی به شکایت قضایی و صدور حکم برای یکی از منتقدان انجامید.
این حق هر رسانه و هر فعال سیاسی است که عملکرد مسئولان را نقد کند؛ اما پرسش اینجاست که آیا همه ظرفیتها باید صرف تولید اختلاف شود؟
بیمارستان رسالت ماسال، مشت نمونه خروار
یک مثال ساده برای توضیح این فضای مسموم که حق نقد را زیر بار تخریب مدفون کرد، بیمارستان رسالت ماسال است.
پس از انتصاب رئیس جدید این بیمارستان، برخی افراد به جای آنکه از فرصت حضور یک مدیر جوان و بومی برای تقویت خدمات درمانی استفاده کنند، از همان ابتدا فضای انتقاد و حاشیه را بر عملکرد او حاکم کردند.
هیچکس منکر مشکلات بیمارستان رسالت نیست و بیتردید سطح خدمات درمانی موجود، شایسته مردم ماسال و شاندرمن نیست. اما آیا دلسوزی فقط در نقد خلاصه میشود؟
اگر کسانی که خود را صاحب نفوذ و ارتباط با مسئولان استانی و ملی میدانند، بخشی از همان ظرفیت را برای تأمین تجهیزات، جذب پزشک، رفع کمبودها یا حمایت از مدیریت مجموعه به کار میگرفتند، آیا نتیجه برای مردم بهتر نبود؟
مثال دیگر، بحران کمآبی سال گذشته در شالیزارهای حوزه انتخابیه است؛ مشکلی که البته سالهاست کشاورزان منطقه با آن دستوپنجه نرم میکنند. در آن مقطع، یکی از نمایندگان ادوار مجلس با انتشار ویدئویی از تماس تلفنی خود با استاندار و مدیرعامل آب منطقهای، تلاش کرد پیگیری خود را به نمایش بگذارد؛ اقدامی که بیش از آنکه کمکی به حل مسئله کند، به بنزینی روی آتش حاشیهها تبدیل شد.
واقعیت این است که توسعه، بیش از نمایش مطالبهگری، به مشارکت در حل مسئله نیاز دارد.
رسانهها؟ بله ما هم مقصریم
رسانه، اگر درست عمل کند، میتواند موتور محرک توسعه باشد؛ اما اگر از مسیر حرفهای خود فاصله بگیرد، ناخواسته به بخشی از چرخه تولید حاشیه تبدیل خواهد شد.
رسانههای محلی، یکی از مهمترین سرمایههای هر شهرستان هستند. اگر امروز بسیاری از مطالبات ماسال و شاندرمن به گوش مسئولان رسیده، بخش مهمی از آن حاصل تلاش همین رسانهها و خبرنگارانی است که سالها بدون چشمداشت، مشکلات مردم را روایت کردهاند.
گاهی یک مطالبه واقعی، اگر با بررسی کارشناسی، گفتوگو با همه دستگاههای مرتبط و پیگیری مستمر همراه شود، میتواند به نتیجه برسد؛ اما همان مطالبه اگر صرفاً در قالب انتشار مکرر یک خبر یا بازنشر تصاویر و گلایهها دنبال شود، ممکن است بیش از آنکه به حل مسئله کمک کند، تنها حساسیت افکار عمومی را نسبت به حاشیهها افزایش دهد.
در چنین فضایی، هر اختلاف سیاسی به خبر اول تبدیل میشود و هر پروژه عمرانی، در حاشیه قرار میگیرد.
ماسال سرزمین حاشیههای بیپایان
شاید بزرگترین آسیب ماسال همین باشد؛ اینکه سالهاست میان حاشیهها زندگی میکند.
تا زمانی که رقابتهای سیاسی بر همکاری غلبه داشته باشد، تا زمانی که نقد جای مشارکت را بگیرد، تا زمانی که رسانه به جای حل مسئله، تنها به بازتاب اختلافات بسنده کند و تا زمانی که مدیران بیش از آنکه پاسخگوی مردم باشند، درگیر مناسبات سیاسی شوند، بعید است با تغییر یک فرماندار، یک نماینده یا حتی یک دولت، اتفاق متفاوتی رقم بخورد.
ماسال بیش از آنکه از کمبود مدیر رنج ببرد، از فراوانی حاشیه رنج میبرد.
شاید نخستین گام برای خروج از این چرخه، آن باشد که همه ما؛ مسئولان، فعالان سیاسی، رسانهها و حتی شهروندان، بپذیریم که توسعه، محصول همکاری است، نه رقابت دائمی؛ محصول حل مسئله است، نه تولید حاشیه. روزی که «متن» دوباره جای «حاشیه» را بگیرد، شاید قطار توسعه نیز در ایستگاه ماسال توقفی درخور این مردم داشته باشد.
